تبليغاتX
آخرین وداع

یکی بود یکی نبود...

یک نفر بود به اسم ... که به او شوتر می گفتند . با دو پا راه می رفت  لباس به تن میکرد و آدمیزاد بود , اما در عین حال یک ابلیس واقعی هم بود . از چیزهایی که صاحبان عقل می آموزند چیزهایی یاد گرفته بود تقریبا مرد فهمیده ای به شمار می رفت. . اما رضایت داشتن ازخود و زندگی را یاد نگرفته بود . این کار از عهده اش بر نمی آمد . یعنی شرایط دنیا و سختی های تاثر برانگیز و غم انگیزی که به او تحمیل شد , باعث شده بود  که این گونه باشد .

شاید علت دیگر این ناخرسندی هم این بود که در ته دلش می دانست که انسان و یک ابلیس است .

در 20 سالگی  در پاکستان  جلوی چشم او و برادرش که تنها 6 سال از حیاتش می گذشت پدر و مادرشان را بیرحمانه سلاخی کردند و این دو برادر در حالی که از مخفی گاه این صحنه را نظاره کرده و خون گریه میکردند ...

مردم چیز فهم و عاقل حالا ممکن است سر این مطلب  با هم اختلاف داشته باشند که آیا او واقعا ابلیس بوده یا نه و  یا شاید که او با شکل و شمایل انسان به دنیا آمد ولی روح ابلیس در او دمیده شد و یا شاید که  اصلا فکر ابلیس بودن واقعیتی نداشته و این فقط  خیال وتصور محض بوده است .

پس شوتر دارای دو طبع بود  , یکی انسانی و دیگر شیطانی . این سرنوشت او بود  و البته امکان دارد تقدیر چیزی نادر و خیلی مبهم نباشد .

2 سال از آن روز جهنمی میگذرد و شوتر 22 ساله شده است . برادرش را با خون دل و کارگری  بزرگ میکند . به هر کجا میرود همه به او به چشم یک آواره و بدبخت مینگرند ...

تصمیم میگیرد که به ایران زادگاهش بیاید سرزمین آبا و اجدادیش ولی به کجا؟

ولی نه...

هنوز یک کار نیمه تمام مانده که انجام بدهد پیدا کردن 5 پاکستانی که  پدر و مادرش را آنطور کشته بودند. برادرش را به عمویش که در هند زندگی می کند می سپارد و با سختی زیاد به کراچی می آید .

عجب بارانی می آید ! همه جا را گل و لای گرفته و شوتر به خودش می لرزد. به خیابان ساحر ضیا می رود تا سر پناهی پیدا بکند .

4 روز می گذرد و تلاش او برای پیدا کردن 5 پاکستانی به نتیجه نمیرسد تا اینکه یکروز زمانی که کنار حوض پارک ملی نشسته بود یکی از آن 5 نفر را می بیند .

در مورد شوتر قصه مان باید بگویم  وضع چنان بود  که او از نظر احساسات گاه چون ابلیس و گاهی چون انسان عمل می کرد و این امری است که در همه موجودات ناساز و ناهماهنگ به وجود می آید . هرگاه که ابلیس می شد جنبه انسانی در او به کمین می نشست و ناظر اعمال او می شد و بر اعمال او نظارت کرده  و کارهای او را مورد داوری قرار می داد و هنگامی که انسان می شد همین کار را وجهه ابلیس گونه انجام می داد.

ولی این تنها زمانی بود که در هنگام مشاهده این پاکستانی  هر دو بعد انسانی و شیطانی نظاره گر بوده و با هم هم عقیده بودند .

شوتر  به دنبال آن مرد به  راه افتاد...

ادامه دارد

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 10:40 | لینک  | 

سلام به دوستان عزیزم

به امید خدا بنده محتوای وبلاگ را تغییر میدهم. به واسطه خوابی که دیدم و باعث شد تحولی در من به وجود بیاید. امیدوارم به واسطه کارهایی که کردم مود عفو و لطف پروردگار قرار بگیرم. آمین

مطالب زیر را حذف نمیکنم تا عزیزانم متوجه بشوند که یک انسان ممکن است تا چه حد خبیث و پست بشود.

انشاالله از این به بعد در مسیر تکامل بشری قلم خواهم زد.

با تقدیم احترامات فراوان

 

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 7:21 | لینک  | 

 

Kill

خوب اینبار هم خدمت رسیدم با یک نوع حرکت جدید

چطور یک آدم را سربه نیست می کنید؟ اینجا خیلی باید ذهنتان را متمرکز کنید .

بعضی وقتها با افرادی مواجه می شوید که دروغ زیاد می گویند و اعصابتان از دروغ پردازیهایشان آشفته می شود و برای رسمیت بخشیدن به کارهایشان افراد زیادی را خریداری کرده و حق انتخاب را با عوام فریبی هایشان از شماسلب می کنند و شما آشفته و عصبی می شوید.

در چنین وقتی فرد را با ترفندی مثل قول مساعد دادن به قرار می کشید . ابتدا وی را به حرف کشیده و از او تعریف بکنید تا حسابی نرم شود . سپس از  لحظه ای غفلت وی استفاده کرده و ضربه ای به گردنش بزنید تا بیهوش بشود . سپس دستها و پاها را ببندید .

وقتی به هوش آمد مجبورش کنید که حسابی مایعات بخورد و به وسایل فیزیکی مانع از ادرار کردن وی بشوید تا ساعتی را با این وضع سپری کند . پس از اینکار گیره ای که از 4 طرف باز شود را به داخل دهانش کرده و پیچ آنرا بچرخوانید تا داخل دهان از 4 طرف باز بشود . آنقدر بچرخوانید تا شکستن فکش به گوشتان برسد . پس از آن دندانها را با یک قلم و چکش بشکنید . اگر طرف دختر باشد پلکهای چشمش را ببرید و موها را از ته بتراشید . پس از آن آیینه بیاورید که قیافه اش را ببیند . لحظه لذت بخشی است!

میله ای را سرخ کرده و به داخل فرجش فرو کنید و چند بار بچرخوانید ولی مراقب باشید که زیاده روی نکنید . اگر مرد بود همان کار را با یک لوله انجام دهید.

حال وقت کشیدن ناخنها است که این کار ساده ای است . دست ها و پاها را در آب جوشی فرو کنید پس از 2 دقیقه به راحتی کشیده می شود . ولی اگر با یک انبر دست بکشید بهتر است و نیازی به آب جوش نیست .

کم کم به پایان تراژدی دیگری نزدیک می شویم.

در این قسمت مقداری ذغال را قرمز کرده و با انبر روی نقاط حساس بگذارید تا حدود 1 سانتیمتر گوشت را بسوزاند . سریع ذغالها را بردارید و روی آن الکل یا نمک بریزید.

و در پایان تکه تکه بدن را بسوزانید . سعی کنید هرچه دیرتر بمیرد.

 

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 19:37 | لینک  | 

 

Blood (shoot)1

 

از کشتن زن یا دخترمان چطور لذت ببریم

در صورتی که از زن و دخترمان به خاطر خیانت یا نافرمانی عصبانی بوده و قصد کشتن آنها را داریم . بهتر است که ابتدا آنرا رمانتیک کنید. چند شمع در منزل روشن کرده و موزیک ملایمی را پخش کرده و منتظر بازگشتشان به منزل باشید . در اول با او با مهربانی برخورد کنید. و از او در مورد اتفاقات روز بپرسید. و ناگهانی سه عدد کشیده پشت سر هم به صورت او بزنید . و گریه او را نگاه کنید. واقعا صحنه دلپذیر و شاعرانه ای است. سپس او را در آغوش گرفته و نوازشش کنید...

سپس او را محکم بر زمین زده و با تیغ روی سینه اش عکس یک ستاره بکشید . برای جلوگیری از ایجاد صدا با مفتول سیمی دهانش را بدوزید.

چند قطره اسید به داخل یکی از چشمهایش بچکانید. روغنی را داغ کرده و روی بدنش ریخته تا پوست آماده شود. سپس پوست را بکنید . بینی اش را بشکنید تا صدای استخوانها به گوشش برسد . ناخنها را یکی یکی بکشید و با آتش سیگار روی گوشت ناخن بگذارید . در پا شکافی ایجاد کرده و استخوان آنرا بیرون کشیده و بشکنید . تا این لحظه هنوز جان در بدن این موجود کثیف وجود دارد.

آخرین وداع را با بوسیدن اشکهایش انجام داده گردنش را بشکنید و پس ازآن ابتدا سر را بریده و به ترتیب در حین جان کندن پاها را ببرید و همچنین یک دست را . مجسمه زیبایی درست کرده اید.

 

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 17:20 | لینک  | 

 

Damn Negro

بهترین راه برای کشتن یک سیاه پوست کثیف :

برای کشتن یک سیاه پوست دوراه وجود دارد: اول اینکه بخواهیم زجر کش بشود. دوم بدون زجر

اول  کمی اسید روی صورتش میریزیم ولی سریع  آب سرد را روی آن میریزیم تا صورت از بین نرود. پس از آن انگشتهای شصت پا و دست را با چاقویی که کند باشد می بریم . اگر به بچه این فرد دست رسی داشته باشید جلوی سیاه چشمهای بچه را در آورده و سیاه را مجبور کنید که به همراه انگشتها آنها را بخورد . و به ترتیب بچه را مثله میکنید. دقت کنید هر چه دیر تر بچه جان بدهد

 بعد از آن به ترتیب همه انگشتان را قطع میکنید. با آب جوش پوست صورت سیاه را بکنید . مرحله بعدی اینکه اگر مقداری تیزاب در دسترس دارید به درون گوش سیاه بریزید.

و سپس از پایین به ترتیب شروع به قطع کردن اعضایش بکنید . مراقب باشید که به قلب و کلیه ها آسیبی نرسد چون بسیار لذیذ و خوشمزه است.

دقت کنید که هر چه دیرتر کشته شود

راه دوم این است که قبل از هر کار او را بی حس کنید.

 

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 17:11 | لینک  | 

 

 Goodbye (Al Capone)II

نوشته شده توسط شوتر در ساعت 9:48 | لینک  |